VELKOMMEN TIL FLEXISERVICE.NO

به تارنماي گبرياس مهرآيين (حسن خلج) خوش آمديد      Velkommen til Gębrias Mehrain (Hasan Khalaj)

ای سوته دلان گرد هم آییم

پردازش:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای سوته دلان گرد هم آییم
بخش دوم
کنکاش و روانکاوی مهدویت در رهبریت ایران کنونی وسازمان مجاهدین خلق ایران...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در میان ریگزار کهکشان **** نی بیابی از زمین ما نشان
خُرد و کوچک ذره چون ارزن بود**** شعله کوچک در دل آتشفشان
اندرین دنیای خُرد آدمی **** عالمی گردد زمین, چون کهکشان
نویسنده: حسن خلج ــ نروژ اکتبر


.هستند بسیاری از رهبران و پیشوایان دینی و سیاسی که ازدیدگاه روانشناسی در طبقه بیماران فکری و گاهاً بیماران شیزوفرنی یا دو شخصیتی قرار میگیرند. بیماران فکری ای که سرنوشت جوامع بزرگ و کشورهایی را فدای تفکرات خداگونه خود میکردند و میکنند. ولی امروزه با رشد و گسترش دانش اجتماعی, گرچه کنشهای اینگونه زمامداران و سیاستمداران محدود گشته ولی همچنان از پیچیدگیهای خاصی برخوردار است. در گذشته های دور به دلیل نبود ارتباطات سریع, اینگونه بزهکاران قانونی, جهان را به هررنگی که میخواستند برای مردمشان ترسیم میکردند. گویی این دولتمردان و مردان خدا, بزهکاران شرعی و قانونیند. بزهکارانی که از حالت لجام گسیخته, تبدیل به مردانی صاحب قانون و کتاب شده اند و حفظ قدرت خود را در کنترل نیروهای جامعه خود میبینند.
ولی امروزه روش منع و کنترل کامل اطلاع رسانی به منظور تسهیل مغزشویی و کنترل نیرو وکنترل
جامعه, رو به پایان است و در در جهان متمدن انسانی پیرامونمان, انگشت شمار کشورها و احزاب سیاسی و مذهبی ایی هستند که به روش انزوای مردم خود پافشاری میکنند.نمونه بارز اینگونه طرز رفتار را میتوان در جوامع و گروههای سیاسی ایی چون کشور کره شمالی و سازمان مجاهدین خلق ایران مشاهده نمود, که چگونه رهبران کره شمالی و سازمان مجاهدین خلق ایران, کنترل جوامعشان را درزندان و تحمیق تودها دیده و بر روش خود بطور بیمارگونه اصرار میورزند. هردو رهبران جوامع بالا خود را انسانهای مقدس و برتر جامعه بشری میدانند, و عملکرد هردو بهرکشی ویرانگرایانه تودهاست.
شاید امروزه بسیاری از این دیکتاتورهای سیاسی ــ مذهبی آرزویشان اینستکه ایکاش قرنها پیش بدنیا می آمدند. زیرا به دلیل نبود فناوری ارتباطات سریع در گذشته های دور, خیالپردازی و قهرمانپروری و پیغمبرسازی آسانتر و ممکنتراز زمان کنونی بود و رونق بیشتری داشت.

منظور از این نگارش تحقیر و یا زدن انگ بیماری فکری, به همه پیامبران و راهبران فکری ومعرفی آنها بعنوان انسانهای خطرناک نمیباشد, و از سویی همه بیماران روانی و روحی همچون بیماران چند شخصیتی, افرادی خطرناک و مضر جامعه خود نیستند. ابتلا به بیماری روحی و جسمی ویژه طبقه خاصی از جامعه نبوده و ابتلا به هرگونه بیماری از ارزش آدمی نمیکاهد و هدف از این نگارش به زیر کشیدن طبقه خاصی نیست, بلکه برآنیم تا نتیجه و تأثیر بیماریهای برخی افراد و شخصیتها و دیکتاتورهای مذهبی ــ سیاسی, که ریشه احساسات فکری آنها آمیخته با هالیژوناسیم یا احساس وحی و ملاقات با افراد غیر فیزیکی است را بررسی نماییم. و از سویی چون بخشی از مبحث ما در مورد کنکاش و روانکاوی مهدویت و رهبری در ایران کنونیست, لذا پردازش به نمونه های زنده امروزی موجود در سرزمینمان, نیازمند کمی ریشه یابی فرهنگی و حاشیه ای نیز میباشد.

در دهه های اخیر قهرمانسازی, بزرگنمایی و شخصیت سازی در ایران, اغلب آمیخته با مسائل فرهنگی و مذهبی به ویژه مذهب شیعه بوده و اغلب شخصیتهای نوظهور, یا امام زمان بوده اند, یا مرتبط با این شخصیت بوده و یا پیامبری از جنس محمد بوده اند. اغلب این مشاهیر سیاسی ــ مذهبی یا با افراد غایب و غیر قابل دسترسی عموم, مرتبط هستند و یا اینکه بخاطر بهم نخوردن ساختار طبقاتی جامعه, خود نیزغیر قابل دسترسند.
بنظر من یکی از دلایل این رفتار سیاسی ــ مذهبی رهبران ما, ریشه در جامعه و فرهنگ طبقاتی ما ایرانیان دارد, و از دیر باز نیز سیاستمداران و موبدان ما با حفظ و ایجاد طبقات اجتماعی, خود را در مقام مردانی خدایی و سیاستمدارانی ازجنس مردم غیرعادی جای میدادند. این به این معنی نیست که این رفتار فقط ویژه ما ایرانیان بوده است. ولی آنچه مسلم است اینستکه این ایجاد طبقات روانی ـ اجتماعی در جوامع کنونی ما به ویژه در سازمان مجاهدین که ادعای جامعه بی طبقه توحیدی دارد به وضوح دیده میشود. اینگونه رفتارهای سیاسی ـ اجتماعی فرایندی نبود که از سوی بیگانه به فرهنگ ما تزریق شود و ریشه های آن بسیار کهنه تر از دوران حمله اعراب به سرزمینمان میباشد.
ما ایرانیان نخستین افرادی بودیم که زروان را از جایگاه لایتناهی اش به مقام خداوندگار یگانه و غیر قابل دسترس تبدیل کرده و سپس اشو زرتشت به عنوان نخستین پیامبر و پل ارتباطی این خدای یگانه و غیرقابل دسترس برگزیده میشود, و او با نسخ فلسفه میترایسم وفرشته غیر زمینی ای بنام میترا, بستر ایجاد مهدویت در قالب انسان زمینی را ایجاد میکند. و پس از اوست که دین و ادیان ابراهیمی خلق میشوند. و مهدویت با ظهور ادیان ابراهیمی پشت در پشت تا کنون درمیان زرتشیان و یهودیان و مسلمانان بویژه شیعیان زنده میماند. در این ادیان همه انتظار سوشیانت یا منجی ای را میکشند که ادیانشان بر آنان وعده داده اند و بر این باورند که با ظهور این پدیده, جهان رنگ و بوی دیگری بخود خواهد گرفت و سیاهی ها جای خود را به الوان زیبا خواهند داد .

این پدیده ظهور, در 2000 سال پیش در جامعه یهودی با ظهور عیسی مسیح, 1400 پیش با ظهور محمد و در سال 1209در جامعه مسیحی با ظهور ژوزف اسمیت در آمریکا و دردهه های پس از1260در جامعه شیعی ایران با ظهور پدیدهایی چون سید علی محمد باب و میرزا حسینعلی نوری بنیانگزاران بابیت و بهائیت پدیدار گشت.
نکات حائز اهمیت پدیده ظهور اینستکه با ظهور اینهمه منجی و پیامبر وعده داده شده نه تنها ختم جنگ و ستم و نابرابری نگشت بلکه بر بدبختی و جنگ و زندان و آوارگی مردم افزوده شد. تو گویی انسانها بدون این مردان خدا بهتر زندگی میکردند! نکته دیگر اینستکه نه دین یهودیت بطور کامل جذب پدیده نو ظهور مسیحیت گشت, و نه شمشیر محمد توانست او را در میان زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان به مثابه منجی عالم و پیامبر خاتم بقبولاند و نه ظهور باب مقبول روحانیت شیعه قرار گرفت و نه شاهدان یهوه و پیروان ژوزف اسمیت توانستند جایگزین غیر فرقه ایی برای جامعه آمریکا و اروپا گردند. و از سویی مسیح نیز, برعکس محمد, نه تنها نمرد, بلکه وعده ظهور پس ازمرگش را به پیروانش داد, تا این چرخه انتظار در مهدویت همیشه پر رونق بماند. تو گویی از انتظار این امتهای بیچاره, گروهی سود میبرند و, اگرچه برای منتظرانش سودی جز تحمل ستم و چشم براهی در پی ندارد, اما برای برخی آب و نانی دارد.
سوالی که اینجا مطرح میشود اینستکه اگر اعراب در حمله به ایران شکست میخوردند و پرونده اسلام برای همیشه بسته میشد تکلیف مهدویت در ایران غیر اسلامی چه میشد؟
به نظر من حتی اگر اسلام به ایران نمی آمد مهدویت از بین نمیرفت, و به دلیل بافت نا همگون مذهبی حاکم آنروز, بازهم ما امروز شاهد پیامبرانی از جنس ادیان ایرانی و ابراهیمی بودیم, همانگونه که شاهد ظهور مانی پیامبر بودیم. و شاید از دل این ادیان نوظهور جریانات تندرویی چون مجاهدین و انصار حزب الله مانند قارچ در جوامع ایرانی رشد کرده و بجان مردم میافتادند. ولی با ظهورو خلافت اسلام سنی در ایران یعنی قبل از نفوذ و قدرت شیعی, به دلیل کمرنگ بودن و متفاوت بودن فلسفه مهدویت بین مذاهب شیعه و سنی, مردم بیشتر انتظار منجیان و قهرمانان حقیقی ای چون مزدک را میکشیدند, تا مهدی موعود. و اینگونه بود که ما بیشتر, شاهد ظهور راهبران و مخالفین سیاسی ای چون ابومسم خراسانی, یعقوب لیس صفاری و حسن صباح ها بودیم. و سپس با ترویج و تزریق دین شیعی در زمان شاه اسماعیل صفوی, که ثمره اش پیدایش علامه مجلسی, شیخ فضل الله نوری, مدرس ها و شریعتیها و در خاتمه آن پیدایش جمهوری اسلامی و حکومت آیت الله ها گشت, شاهد ظهوردوباره چنین پدیدهایی با بافت مذهب شیعه گشتیم. روندی که موجب پدید آمدن جمهوری اسلامی و اپوزسیونهای خاص خودش شد.
نان و آبی که با پیدایش جمهوری اسلامی, سفره ای رنگینی برای حاکمان ورهبران اپوزسیونش پهن کرد و, ثمره اش برای مردم جنگ و آوارگی و زندان و اعدام و صدها مشگلات دیگر بود.
کم نیستند افرادی که پس از پیدایش جمهوری اسلامی ایران ادعای امامت, امام زمانی و ارتباط با امام زمان و پیامبری کردند. از بارزترین این نمونه ها که نقش موثری در سرنوشت بسیاری از ایرانیان داشتند و شوربختانه موجبات آوارگی و زندان و اعدام و تحقیر بسیاری را فراهم نمودند, میتوان از آقای مسعود رجوی و آیت الله خمینی یاد نمود که بی اغراق تاثیربسیار منفی در روند تکامل سیاسی ــ اجتماعی ایران داشتند و باعث گسترش انحرافات فکری و اخلاقی در جوامع ایرانی داخل و خارج ایران شدند.
آیا انحرافات فکری این افراد را که ریشه در حس قدرت طلبی و مقدس بودن آنها دارد میتوان یک نوع بیماری فکری نامید؟ و یا اینکه ظهور این افراد فرایندی از بافت اجتماعی ایران بود, و جلوگیری از ظهور چنین پدیدهایی در جامعه سنتی ما ناممکن بود؟
از لحاظ روانشناسی اینگونه افراد را میتوان در طبقه بیماران فکری و بیماران قدرت گنجانید. بیمارانی که آتش قدرت آنها فروکش ندارد و اینگونه بیماران فکری پتانسیل خطرآفرینی دارند که میتوانند جان هزاران نفر را در خطر انداخته و جوامعی را به قهقرا بکشند.

رشد و گسترش بیماریهای فکری در بین برخی صاحب نفوذان اجتماعی به ویژه افراد مذهبی و تندرو, برتری جو, تشنه قدرت, انحصارطلب و عاشق رهبری گاهی از آنها شخصیتی چون هیتلر و استالین میسازد. شایان گفتن است که محیط پیرامون و شرایط تربیتی, سیاسی, اجتماعی آنها
بی تاثیر در انحرافات فکری این بزهکاران سیاسی ـ مذهبی نیست. مثلا شما شخصی را در نظر بگیرید که عاری از هرگونه انحرافات فکری یادشده بالا میباشد, ولی اگر اطرافیان او هاله نوری در اطراف او ببینند و یا تصویر او را در ماه مشاهده نمایند, و دهها تلقینات اینچنینی. تلقینات اطرافیان موجبات وهم را بر او هموار ساخته و شخص گمان میکند که حقیقتا شخصی میباشد ویژه و برگزیده. و این کف زدنهای و تشویقات پی در پی بستر بیماریهای فکری و سپس بیماریهای روانی از نوع شیزوفرنی را برای او فراهم میکند. و سرانجام سرمنشاء برخی از این احساسات کاذبِ رهبری ایدئولوژیک بودن, احساس ارتباط با امام زمان کردن و غیره, خود را بروز میدهد.
برای بهتر روشنتر شدن مباحث بالا, بر آنم تا با نمونه ای زنده و گویا در جامعه سیاسی ایران, با اشاره به فردی بنام آقای مسعود رجوی نگارشم را ادامه دهم.
چرا مسعود رجوی را به عنوان نمونه نقد مطلب خود برمیگزینم و چرا به نقد شخصیتهایی چون علی شریعتی, و روح الله خمینی نمیپردازم؟ علی شریعتی با آنکه در مکاتب خود بسیاری از مسببین انقلاب اسلامی را پروراند, ولی به دلیل زمان کوتاهشان به عرصه قدرت در جمهوری اسلامی نرسیدند تا نقد عملکرد ایشان در این نگارش بگنجد. و از سویی درمورد جنایات حکومت آقای روح خمینی کمتر کسیست که چیزی نخوانده و ندیده باشد. و آقای مسعود رجوی نمونه ایست ویژه و خود یک تنه, مشتیست از این خروار خروار شخصیتهای تاریخی سرزمین ایران.



«««چکیده ای از بیوگرافی مسعود رجوی»»»

مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در طبس از شهرهای استان خراسان در خانواده ای از طبقه متوسط مرفه متولد شد. پدرش دفتر اسناد رسمی داشت. این شغل در خانواده شان به طور سنتی می چرخید. یکی از همسایه های دوران نوجوانی رجوی در جایی می گوید: پدرم به خاطر پوست تیره مسعود به او سیاه خان می گفت و گاهی همین سیاه خان (رجوی) به پشت بام خانه شان می رفت و با داد و فریاد مردم را جمع می کرد و می گفت
آی مردم ،مادرم به ما غذای گندیده می دهد و برایمان با مرغ مرده غذا می پزد و مادرش با سرو صدا او را از پشت بام پایین می کشید ،مسعود در آن زمان ۱۷ ساله بود و با این کارها مردم محله را به دور خودش جمع می کرد ،در حالی که وضع مالی آنها خوب بود و مادرش نیاز به این کارها نداشت].
هیاهو و شانتاژ درمواقع بغرنج, بعدها نیز جزئی از روشهای فرار بجلوی این جوان درآمد. مسعود رجوی, پس ازعضویت در سازمان مجاهدین و دستگیری توسط ساواک بدون هیچگونه مقاومتی کروکی منزل رهبران سازمان مجاهدین را کشیده و نخستین معامله سیاسی خود را محک میزند, و پس از اعدام رهبران و بنیانگزاران سازمان مجاهدین, در فقدان این رهبران خود سازمان مجاهدین را دوباره از نو راه اندازی میکند و راهبر یگانه این سازمان میگردد. بی شک اگر کمکهای ساواک نبود او نمیتوانست خود را در چنین موقعیت تشکیلاتی تثبیت کند, تا جایی که ارتشبد نعمت الله نصیری، رئیس وقت سازمان امنیت، وی را از همکاران ساواک معرفی می‌کند. در همان زندانی که بنیانگزان سازمان مجاهدین بکمک او دستگیر و سپس زندانی و اعدام میشوند, او دوباره سازمان مجاهدین را به رهبری خود بنیانگزاری میکند! و در زندان هر زمان مورد هجمه انتقادات و پرسشهایی پیرامون, نحوه و علت لو رفتن خانه تیمی رهبران سازمان قرار میگیرد, به منظور انحراف اذهان دست به هیاهو و جار و جنجال, غش کردن و خودکشی میزد. بعدها پس از گذشت بیش از دو دهه از حکومت اسلامی ایران, ساواما اقدام به انتشار جزئیات اعترافات و همکاریهای مسعود رجوی با ساواک نمود, که علت حمله و سرقت ناکام مجاهدین به آرشیو ساواک در اوایل انقلاب و کوشش بر نابودسازی کلیه مدارک بجای مانده آرشیو ساواک نیز پس انتشار این اسناد توسط ساواما کاملا روشن گشت. برادر مجاهد مسعود رجوی سعی در نابودی مابقی مدارکی بود که قهرمانی این جوان جویای نام را زیر سوال میبرد. از سویی این سوال پیش میآید که چرا ساواما با اینهمه دیرکرد, پس از دو ــ سه دهه اقدام به انتشار این اسناد, ضد رهبری سازمان میکند؟ پاسخ این سوال را مفصلا در بخشهای دیگر بررسی خواهم کرد.
حس قهرمان شدن, تظاهر به اسوه و الگو بودن مسعود رجوی در دوران زندان ساواک نطفه بست و شکفته شد. وشاید هم تلقینات ساواک به منظور ایجاد یک رهبری تحت کنترل, در خیالپردازیها و انحرافات فکری این جوان نقش آفرین بود. در زندان زمان شاه یکی از اشخاصی که به جرم حمل مواد مخدر بازداشت می شود و به سلول مسعود رجوی برده می شود می گوید: [وقتی وارد سلول شدم دیدم یک نفر دستمالی به سرش بسته و دو تا پتو رویش کشیده و مقداری کتاب نیز در سلول است ، از من پرسید که مرا می شناسی؟ گفتم : نه! با اصرار می گفت مرا نمی شناسی ؟ من مسعود رجوی هستم و چطور راجع به من هیچ چیزی نشنیده ای؟!! در جوابش گفتم مگر تو قاچاق بزرگی انجام داده ای و یا قاتل مشهوری هستی که من باید تو را بشناسم. مسعود رفت زیر پتو و گفت بعدآ مرا خواهی شناخت!]
این حس جاه طلبی و خود بزرگ بینی, مسعود رجوی را چنان در ورطه انحرافات سیاسی فرو برد که پس از تصاحب رهبری سازمان و همکاری با ساواک در جرگه پیروان آیت الله خمینی قرار گرفت و پس ازپیروزی انقلاب, اعضای سازمانش در تعقیب و اعدامهای وابستگان رژیم شاه با دادگاههای انقلاب همکاری انقلابی میکردند!! و از آنجایی که در مرام سازمان مجاهدین, هدف وسیله را توجیح میکند اینبار اولین پله های ترقی را با تبادل اطلاعات با سفارت شوروی آغاز نمودند (محمدرضا سعادتی یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در دادستانی انقلاب تهران کار می‌کرد اطلاعات مورد نیاز ک گ ب را به رابط خود ولادیمیر فیسینکو که دبیر اول سفارت شوروی در تهران بود میداد). یعنی از آن به بعد عرفاً, خبرچینی برای بیگانگان به منظور تثبیت و رسمیت بخشیدن حیات سازمان جزوی از استراتژی سازمان درآمد. از اتحاد جماهیر شوروی تا عراق و آمریکا و سرویس دهی به کلیه سرویسهای امنیتی اروپایی و هزاران نوع وطن فروشی که از دید سازمان مبارزه بر علیه رژیم آخوندی نام گرفت.
آری جوانی که روزی سازمان مجاهدین را در خطر انحراف میدید به منظور جلوگیری از انحرافات این سازمان در نبود بنیانگزاران سازمان, آن را از نو با رهبری مادام العمرخود دوباره بنیانگزاری کرد و در ورطه انحرافات نابخشودنی انداخت! سازمانی که بعدها به ستون پنجم دشمن تبدیل شد و رهبریش این سازمان را به کوه و بیابان دشمن کشاند. این تازه ابتدای انحرافات سازمان مجاهدین بود که در پله های بعدی رهبری سازمان هوس امام شدن نیز به سرش زد.
قرار گرفت و پس ازپیروزی انقلاب, اعضای سازمانش در تعقیب و اعدامهای وابستگان رژیم شاه با دادگاههای انقلاب همکاری انقلابی میکردند!! و از آنجایی که در مرام سازمان مجاهدین, هدف وسیله را توجیح میکند اینبار اولین پله های ترقی را با تبادل اطلاعات با سفارت شوروی آغاز نمودند (محمدرضا سعادتی یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در دادستانی انقلاب تهران کار می‌کرد اطلاعات مورد نیاز ک گ ب را به رابط خود ولادیمیر فیسینکو که دبیر اول سفارت شوروی در تهران بود میداد). یعنی از آن به بعد عرفاً, خبرچینی برای بیگانگان به منظور تثبیت و رسمیت بخشیدن حیات سازمان جزوی از استراتژی سازمان درآمد. از اتحاد جماهیر شوروی تا عراق و آمریکا و سرویس دهی به کلیه سرویسهای امنیتی اروپایی و هزاران نوع وطن فروشی که از دید سازمان مبارزه بر علیه رژیم آخوندی نام گرفت.
آری جوانی که روزی سازمان مجاهدین را در خطر انحراف میدید به منظور جلوگیری از انحرافات این سازمان در نبود بنیانگزاران سازمان, آن را از نو با رهبری مادام العمرخود دوباره بنیانگزاری کرد و در ورطه انحرافات نابخشودنی انداخت! سازمانی که بعدها به ستون پنجم دشمن تبدیل شد و رهبریش این سازمان را به کوه و بیابان دشمن کشاند. این تازه ابتدای انحرافات سازمان مجاهدین بود که در پله های بعدی رهبری سازمان هوس امام شدن نیز به سرش زد

.
«امامت و سازمان مجاهدین»

مسعود رجوی پس از فرار از ایران و اقامت در ویلای شخصی اش در مرحله ی فکری ای قرار گرفته بود که خود را صاحب خون جوانانی میدانست که بخاطرسازمان او کشته شده بودند. تا آنجا که در سال 1364 بفکر رقابت با ولایت فقیه, واعلام انقلاب ایدئولوژیک افتاد تاخود را در سطح رهبری ایدئولوژیک و امام عقیدتی سازمانی معرفی کند, که شش دانگ به اسم او ثبت شده بود. و برای اینکه چیزی از امام سابقش, آیت الله خمینی کم و کسری نداشته باشد, دیگر اعضای کادر رهبری دست به دست هم دادند و رساله ای نیز برای رهبر ایدئولوژیک سازمانشان دست و پا کردند و پس از آن مسعود رجوی در مقام امام و سرور مجاهدین ارتقاء یافت . نشان به آن نشانی که کار قهرمان داستان ما چنان بالا گرفت که مجاهدین در پایگاه فرانسه در شبهای احیا و شبهای زیارت آشورا واژه یا مسعود, یا مسعود را جایگزین یا حسین یا حسین کردند! و از سویی رزمندگان مجاهد مستقر در کردستان عراق را زیر فشار بازجویی و شکنجه قرار دادند تا آنها را مجبور به قبول انقلاب ایدئولوژیک با امامت آقای مسعود رجوی نمایند.
هنوز مدتی از اعلان انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی و طلاقش از خانوم فیروزه بنی صدر نگذشته بود که دل گربه زاهد داستان ما چون شیخی زاهد در دام یکی از خواهران مجاهد که مسئول اول دفتر کارش بود اسیر گشت.
رسوایی جنسی رهبری عقیدتی مجاهدین اگرچه در دادگاه درون تشکیلاتی بصورت مخفی رسیدگی شد, ولی با تهدیدات محوریت سازمان در نطفه خفه گشت و منجر به ازدواج ایدئولوژیک ما بین رهبری ایدئولوژیک مجاهدین, آقای مسعود رجوی و مسئول اول دفترش خانم مریم عضدانلو قجر, همسرمهدی ابریشمچی شد.
سال 1365 مصادف بود با اوج جنگ ایران و عراق. با آنکه عراق حمایت همه جانبه غرب و آمریکا را دارا بود ولی تفاوت فاحش کثرت نفرات ایرانی درجبهه های جنگ, عراق را شدیداٌ با کمبود نیروی رزمنده مواجه میکرد. و مزدوران عرب و آفریقایی جهان اسلامی و گروههای مزدور ایرانی که در مناطق کردستان عراق مشغول فعالیتهای چریکی بودند پاسخ این نیازمندی دولت صدام را نمیدادند. از اینرو دولت عراق با هماهنگیهایی قبلی از کانال دولت فرانسه و سرویسهای امنیتی رابط مجاهدین, زمینه ملاقات طارق عزیز و مسعود رجوی در مورد انتقال سازمان به عراق و ایجاد یک ارتش منظم را داد. ملاقاتی که موجبات انتقال سازمان مجاهدین به عراق را فراهم کرد تا سازمان مجاهدین را تبدیل به یک نیروی موازیِ با استخبارات عراق در بیاورد. تجهیزات جنگی فراوان و امکانات مالی چشمگیری که دولت صدام حسین در اختیار سازمان مجاهدین قرارمیداد موجب هرچه بالاتر رفتن مسعود رجوی از پله های وهم و خیالات گردید تا از مقطع رهبری ایدئولوژیک سازمان به مقام امام زمانی ارتقاء
یابد. خانه ای که بر ابرهای دولت ناپایدار صدام حسین بنا میشد.
برای روشنتر شدن موارد انقلابات ایدئوژیک و ازدواج مسعود و مریم و مسائلی چون برپایی مراسم سینه زنی مداحی برای مسعود رجوی بر آن شدم تا با آقای نوروزعلی رضوانی, یکی ازاعضای قدیمی و سرشناس این تشکیلات که سالهاست از این فرقه جدا شده است و حق استادی به گردن بنده دارد گفتگویی داشته باشم. از ایشان پیرامون انقلابات ایدئولوژیک مسعود رجوی و علت سکوت اعضای روشن اندیشی چون او در برابر عملکردهای خودخواهانه مسعود رجوی پرسیدم. پاسخ ایشان این بود که؛[ من و امثال من از ابتدا به عملکردها و ادعاهای مسعود مشکوک بودیم و انتقادات خود را نیز بیان میکردیم ولی مسعود رجوی با ایجاد طبقات بسته تشکیلاتی هیچگاه خود را در دسترس مستقیم قرار نمیداد و از سویی مسعود رجوی برای اینکه از تیغ انتقادات رهایی یابد به ما میگفت که؛ من انسانی هستم خدا گونه و آسمانی, من هر شب به ملاقات خدا و صاحب الزمان میروم و گزارشاتم را به او میدهم و نیازی نیست پاسخگوی انسانهای پایین باشم! افرادی چون من همیشه زیر ضرب توهین, تحقیر و آزار بودند. در آن روزها من مسئول گروه فیلمبرداری سازمان در عراق بودم. مسعود رجوی پس از زیارت حرمین کاظمین به زیارت چاهی رفتند که امام زمان در آنجا از دست دشمنان پنهان شده بود. هنگام زیارت مسعود دستش را درون چاه دراز کرده بود وبا تکرار میگفت یا امام زمان مجاهدین را بطلب. ناگهان دستش با حرکت نمایشی به لرزه افتاد تا بیننده فکر کند امام زمان او را طلبیده و دستش را گرفته! از آن پس بود که مسعود برخلاف سابق که ادعای ارتباط با صاحب زمان میکرد اینبار ادعا کرد که روح امام زمان در او حلول کرده و او خود امام زمانست!]

بنظر من حس آسمانی بودن مسعود رجوی برمیگردد به زمانهای قبل از اعلام انقلاب ایدئولوژیک سالهای 1364 و این احساسات الهی او و ملاقاتهایش با خدا واشخاص غیر قابل رؤیت, ریشه در آسیبهای روانی ای دارد که او از زمان زندان شاه بهمراه خود داشته است و از او فردی با شخصیت دوگانه آفریده است, که یک چهره این شخصیت همان چهره عادی او بوده, که در زندگی فردیش با خانم فیروزه بنی صدر داشته. و آن چهره دیگر او, شخصت آلوده به بیماری قدرت طلبی, اوهام, وحی و ملاقات با افراد و اشخاص غیر قابل رؤیت میبوده, که در فضای تشکیلاتی استفاده میکرده. عدم تمکین خانم فیروزه بنی صدر به شخصیت دوم او که در زندگی زناشویی بصورت انسانی تشنه قدرت خود را بروز میداده نسبتاٌ ناممکن بوده, و این شخصیت دوگانه, توانایی و بازگشت مسعود به زندگی نرمال و عادی را از او سلب مینموده و تضادهای او را در زندگی زناشویی با خانم فیروزه بنی صدردامن میزده. و همانگونه که میدانیم این زندگی دوام زیادی نداشته و منجر به طلاق میگردد. بنابراین همانطور که در عمل میبینیم خانم مریم عضدانلو قجر مناسبترین گزینه مسعود رجوی میگردد.
خانم مریم عضدانلو قجر زنی است از جنس زنانی که به چند همسری شوهرانشان تن میدهند, و خود برای خواستگاری معشوقه های شوهرشان پا جلو میگزارند. او زنیست که «نه» به شوهر نمیگوید و در کل, او برّه خوبیست, آنهم از نوع انقلابیش! و از سویی مسعود زاهدیست تشنه قدرت, که زنان تمکین ناپذیری چون فیروزه بنی صدر را برنمیتابد. بیماریست که اوهام چنان او را در برگرفته اند که قادر به تشخیص راه خیال و حقیقت نیست. برخی از این بیماران دوشخصیتی استعداد فوق العاده ای در زمینه توسعه خواسته های درونی خود دارند. اکثر استعدادهای مسعود رجوی نیز به توسعه و گسترش میدان نفوذ تشکیلاتی, کنترل نیروهای درون تشکیلاتی, گسترش محبوبیت, توسعه رهبری و در خاتمه تبدیل شدن به یک موجود آسمانی بر روی زمین ختم میشود.
جهت تاکید گفته های آقای نوروز علی رضوانی میتوانم بگویم که؛ من خودم در سال 1372 کلیه دورهای سمعی ــ بصری انقلابات ایدئولوژیک را از بند جنسیت تا بند ریاست جمهوری مریم رجوی, در ضلع شرق پایگاه اشرف عراق گذراندم. در مبحث امام زمان خانم مریم عضدانلو قجر ادعا میکرد که روح امام زمان در برهه های زمانی گوناگون در کالبد شخصیتهای مختلف حلول میکند تا مردم را یاری دهد, مثلاٌ یک دوره در کالبد محمد مصدق خود را ظاهر کرده, و اکنون در کالبد مسعود حلول کرده است ! در مبحث ریاست جمهوری, مربوط بود به علل گزینش خانم مریم عضدانلو قجر بعنوان رئیس جمهور برگزیده در تبعید. نه من و نه هیچیک از رزمندگان و پیشمرگان رجوی هیچگاه از نحوه انتخابات ریاست جمهوری مریم عضدانلو و سفر مخفی اش به پاریس بهمراه شوهر سابقش با خبرنبودیم. استدلال مسعود در مورد گزینش خانم مریم عضدانلو قجر بعنوان رئیس جمهورآینده ایران این بود که همانطوریکه خمینی از عراق به پاریس و از آنجا وارد تهران شد ما نیز مریم را از عراق به پاریس میفرستیم تا اسباب انتقال دولت در تبعید به تهران را فراهم سازد! مسعود رجوی در یکی از نشستهای ایدئولوژیک و درون تشکیلاتی چنین میگفت؛
[من هدایتم ....نورم....بشارتم....! اگر مرا بخوانید شفا و رحمت هستم ! راهی که من نشانتان میدهم ته تکامل است ! اگر به من گوش نکنید در گردنه های دنیا گم میشوید ! من آمده ام تا حقیقت ناب را نشانتان بدهم ! من میتوانم حق و ناحق را مشخص کنم ! قفل دلهایتان را باز کنید و خودتان را به من بسپارید]
پس از خروج من از تشکیلات اتفاقات بسیاری در درون تشکیلات افتاد, آنچنانچه هر از چندگاهی مسعود رجوی به منظور سرگرم کردن رزمندگان در بندش به بندهای انقلاب ایدئولوژیکش می افزود و, وعدهای سر خرمن میداد و یا گاهی حکم اعدام و ترور برای جداشدگان از سازمانش و یا کسانی که قصد جدایی داشتند صادر میکرد. از شگفت انگیزترین مباحثی که این گربه زاهد به منظور یگانگی اعضای زن شورای رهبری با خودش راه اندازی کرده بود نشستی بود بنام رقص رهایی بود که در آن نشست زنان شورای رهبری لخت شده و در مقابل مسعود رجوی میرقصیدند و در پایان یکی از آن زنان شب زفافش را در حجله مسعود رجوی به صبح میکرد! کسی که روبط جنسی مردان مجاهد را با زنان مجاهد حرام نماید و خود در خفا حرمسرای ایدئولوژیک بپا کند, او چگونه انسانی خواهد بود؟

با بررسی و روانکاوی افکار مسعود رجوی, اطمینانم در ابتلای این شخص به بیماریهای روانی وانحرافات جنسی, به ویژه شیزوفرنی و دوشخصیتی کاملتر میگردد. استعداد منفی و تشنگیِ, قدرتی که در او سیرابی ندارد. بنظر من, مسعود رجوی با مطالعه مذاهب گوناگون اروپایی و ایرانی سعی در تکمیل پایه های انقلاب ایدئولوژیک خود داشته است. وِی در مبحث امام زمان و مبحث ریاست جمهوری به منظور تکرار دوباره تاریخ در ذهن عموم, از نحوه ظهور باب الله وخط سیر تبعید و بازگشت روح الله خمینی الگو برداری میکرده. مثلا شخصیتهای مذهبی ای چون سید علی محمد باب و
میرزا حسینعلی نوری بنیانگزازان بابیت و بهائیت, همگی قبل از ظهور به عراق و اماکن متبرکه شیعه رفت و آمد داشته اند و روح الله خمینی نیز پیش از کسب قدرت از ایران به عراق و پاریس و سپس به تهران بازمیگردد.ذهن بسته و بیمار مسعود رجوی از هر نکته ای به منزلت کاذب او ختم میگشت سوءاستفاده مینمود. این احتمال هم داشت که اگر روزی مجاهدین قدرت را میگرفتند, مسعود رجوی پس از ادعای پیامبری, ایران را تبدیل به کره شمالی دوم نماید, و بمنظور انتقال قدرت به نسلهای پس از او, وعده ظهور امام زمان دیگری را به ملت بدهد.
آری! با مقایسه وسعت کره زمین با دیگر سیارات و کرات راه شیری, اندازه کره زمین از یک دانه ارزن نیز کوچکتر میباشد. و در این کره کوچک خاکی, کشوری وجود دارد که سرزمین امام وامامزادهاست. سرزمینی که علاوه بر قهرمانان و بزرگان بشریت, شاهد ظهور انسانهایی بوده که در ذهن کوچک خود دنیایی بس بزرگ میسازند و برای رستگاری بشریت, انسانها را با غل زنجیرهای ذهنی, در دنیای خود اسیر میسازند.
من برآنم که چگونه است که بشریت با خیل ظهور این امامان به تکامل و نیکبختی نمیرسد

 

شماره  پدیده: شماره شانزدهم

Article-Fenomen 16

مقاله سیاسی

ویرایش و بازنویسی زمستان 2011

 Article: 07 Oct. 2012

Stavanger-Norway

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خانه       صفحه حسن خلج       CopyRight©Flexiservice.no 2014    E-mail     Home   Contact person: (0047) 41 47 48 42